تبلیغات
حکمت مطهر - هویت ملی از دیدگاه استاد مطهری2
 
حکمت مطهر
ماهیت این درد مشترک در دیدگاه مطهری، درد از ظلم و تجاوز و استعمار و طلب عدالت و آزادی است؛ یعنی، عامل مشترک در همه ی دردها و آرمان های ملی که موجد ملت های جهان شده همین احساس وارده نفی ظلم و طلب عدالت است (ص33). به همین جهت، جنبش ها و حرکت های حاصل از درد و طلب مشترک، همواره داعیه حق پرستی، عدالت خواهی و آزادگی، حکومت، بهره وری جدید و تصاحب منافع و مطامع خود را دارند، که در نظر مطهری، این امر ریشه در مذهب و جهان بینی آن ها دارد.

بنابراین، از دیدگاه وی، وجود درد و طلب مشترک، عامل اصلی سازنده ملیت است و می تواند عامل تشکل، وحدت و هویت یابی آن ها شود؛ و ملتی که پویا و زنده نگهداشته شده است، به عوامل دیگری چون: زبان، سنن، نژاد و شرایط جغرافیایی معنا و هویت می دهد. لذا، وی می گوید:

«بدیهی است که این عوامل اساسی و جوهری، یک بار که در مردمی القا شد، و احساس و وجدان مشترکی پدید آمد، روح و زیربنای ملیت آماده می شود، و این روح و زیربنا نیازمند قالبی است که همان حدود و ثغور مادی و طبیعی و قراردادی یک ملت را می سازد (ص36).
ماهیت این درد مشترک در دیدگاه مطهری، درد از ظلم و تجاوز و استعمار و طلب عدالت و آزادی است؛ یعنی، عامل مشترک در همه ی دردها و آرمان های ملی که موجد ملت های جهان شده همین احساس وارده نفی ظلم و طلب عدالت است (ص33). به همین جهت، جنبش ها و حرکت های حاصل از درد و طلب مشترک، همواره داعیه حق پرستی، عدالت خواهی و آزادگی، حکومت، بهره وری جدید و تصاحب منافع و مطامع خود را دارند، که در نظر مطهری، این امر ریشه در مذهب و جهان بینی آن ها دارد.

بنابراین، از دیدگاه وی، وجود درد و طلب مشترک، عامل اصلی سازنده ملیت است و می تواند عامل تشکل، وحدت و هویت یابی آن ها شود؛ و ملتی که پویا و زنده نگهداشته شده است، به عوامل دیگری چون: زبان، سنن، نژاد و شرایط جغرافیایی معنا و هویت می دهد. لذا، وی می گوید:

«بدیهی است که این عوامل اساسی و جوهری، یک بار که در مردمی القا شد، و احساس و وجدان مشترکی پدید آمد، روح و زیربنای ملیت آماده می شود، و این روح و زیربنا نیازمند قالبی است که همان حدود و ثغور مادی و طبیعی و قراردادی یک ملت را می سازد (ص36).

لذا، می گوید:

برای ما ایرانی ها نیز از طرف دیگر مسأله ی ملیت یک موضوع روز است، ما اگرچه ملیت و وطن مان در معرض هجوم و تجاوزی قرار نگرفته است، مع ذلک اختلاف و تناقض در تلقی افراد نسبت به ملیت ایرانی وجود دارد (ص18).

این تناقض، در نظر ایشان، درباره ی تلقی ملیت مربوط به دوران پیش از ورود اسلام با دوران بعد از آن است، و پرسش اساسی درباره ی ملیت ما این است که: آیا ایرانیان ملتی باستانی و پیش از اسلامی هستند یا اسلامی؟ چه ملت هایی نسبت به ما خودی و چه ملت هایی بیگانه هستند؟

مطهری با طرح این پرسش ها و بحث درباره ی تاریخچه ی ناسیونالیسم، به تعریف خاص خود از آن دست می یابد: «ناسیونالیسم یا احساس ملی، عبارت است از: وجود احساس مشترک یا وجدان مشترک و شعور جمعی در میان عده ای از انسان ها، که یک واحد سیاسی یا ملت را می سازند» (ص22). وی از احساس ملی یا ناسیونالیسم، به وجدان جمعی تعبیر می کند که در دوران افراد جامعه حضور دارد و باعث ارتباط و دلبستگی میان آن ها و تاریخ گذشته ی ایشان می شود.

3-2- زبان، نژاد، سنن، اقلیم و جغرافیا

مرحوم مطهری علاوه بر درد مشترک زبان، نژاد، سنن و جغرافیا را نیز جزء عناصر قوام دهنده ی ملیت برمی شمارد؛ او در مورد زبان، عقیده دارد که اگر به گذشته ی ملت ها مراجعه کنیم، عامل زبان مشترک نه یک عنصر سازنده است، بلکه محصول ملیت است. به عبارت دیگر، در نظر او هر چند زبان افراد در تشکیل ملیت نقش مهمی را دارد، اما زبانی که حاصل تکون یک ملت است با زبان فردی و ابتدایی آن ها تفاوت زیادی دارد. لذا، می توان گفت زبان ملت ها، پس از جمع شدن و پیوند یافتن آن ها در سرزمین معینی، تکامل پیدا می کند و دچار تحولات زیادی می شود.

مطهری با اشاره به تحقیقات تاریخی و جامعه شناختی بر آن است که همه ی نژادهای بشری، در صورت فراهم شدن شرایط اجتماعی لازم و کافی، می توانند به شرایط مطلوب زندگی دست یابند، و برای اثبات نظر خود، به وضعیت اعراب قبل و بعد از اسلام اشاره می کند که با توجه به شرایط محیطی، اعتلا یافته یا انحطاط پیدا کردند و به این نتیجه می رسد که: «مختصات نژادی، اصالت دایمی و لایزال نداشته بلکه در تحت شرایط اجتماعی و اخلاقی دیگری، می توان آن ها و نقش و اثر آن ها را تغییر داد» (ص23). لذا، عوامل نژادی می تواند هم عامل پیشرفت یک ملت، و هم عامل عقب ماندگی آن گردد؛ هرچند مطهری اعتقاد دارد که خصوصیات نژادی، اغلب پیش از آن که عامل ربط دهنده و پیوند شونده و مایه ی استحکام وجدان جمعی و همبستگی ملی گردند، یا جدایی و تنافر می آفریند یا ملیتی را ضعیف و ناپایدار می سازد (ص23).

نظر مطهری درباره ی سنن هم، شبیه زبان و خصوصیات نژادی است، و لذا، سنن هم در نظر وی محصول فعالیت ارادی و آگاهانه ی انسان های گذشته هستند. تنها در صورت موجودیت ملیت و وجدان جمعی امکان انتقال نسل به نسل و بقای آن ها موجود است؛ تا ملیت و وجدان جمعی نباشد، سنت های فرهنگی منتقل نمی گردد. پس سنت های ملی موجود هم، خود محصول ملیت است و حیات و فعالیت آن ها، نه مایه و پایه ی آن (ص24).

از دیدگاه مطهری تأثیر شرایط اقلیمی و طبیعی نیز، در ملیت ها در طول تاریخ دچار تحول بوده است؛ بدین صورت که در اولین مراحل تکوین و تکامل جامعه ی انسانی، وابستگی های افراد به هم، ناشی از غرایز درونی یا عوامل طبیعی و محیطی بود. این عوامل، در اجتماعات اولیه در بافت وجدان جمعی عاملی اساسی بودند، ولی در جوامع تکامل یافته که عناصر دیگری بر روی روابط وجدانی و اجتماعی افراد انسانی اثر می گذارند، نقش شرایط اقلیمی و طبیعی ناچیزتر می گردد. و با گسترش روزافزون جوامع انسانی بسیار کم رنگ می گردد.

بنابراین، استاد مطهری با بررسی نقش عناصر سازنده ی هویت ملی؛ یعنی، زبان، خصوصیات نژادی، سنن و فرهنگ ها و شرایط اقیمی، بدین نتیجه می رسد که هیچ کدام از این ها در ساخت ملیت نقش اساسی و پایدار نداشته، و لذا اصالت نارند. تنها می توان گفت آن ها در پیدا شدن شعور ملی نقش لحظه ای و موقتی دارند که نمونه های آن را در مبارزات طبقاتی و مذهبی ملت های جهان می توان سراغ گرفت. حتی امروزه، مفهوم استقلال سیاسی بر اساس مرزبندی های جغرافیایی نیست، بلکه بر اساس زبان، سنن، نژاد و غیره نقش چندانی ندارند (صص26 و 27). بنابراین به بیان مطهری: «عوامل متعارف زبان، فرهنگ و سوابق تاریخی و نژادی، گرچه در مبادی تکوین یک ملت مؤثرند. ولی نقش اساسی و همیشگی ندارند. بدین جهت است که گفته می شو نقش این عوامل اصالت ندارد و تنها جنبه عرضی دارد» (ص31). از این نظر مطهری به این نتیجه می توان رسید که در دیدگاه وی، عوامل فوق جزو عناصر اصلی سازنده ی هویت ملی هیچ ملتی نمی باشد، زیرا نمی توانند نقش اساسی و دایمی از آن خود داشته باشند، و تنها به عنوان عوامل کمکی در هویت ملی و تقویت ملیت نقش دارند.

3-3- دین مهم ترین مؤلفه ملیت و هویت ملی

با ملاحظه ی دیدگاه های مطهری و نظر قرآن درباره ی عوامل سازنده ی ملیت، به این نتیجه می توان رسید که از نظر وی، برای یافتن مقوم اصلی ملیت و هویت ملی، باید بر عنصر مهم تر و اصلی تری چون دین و مذهب تکیه کرد. مطهری در تبیین این عنصر در هویت ملی ایرانی، رهیافتی دو پایه دارد. از یک سو، به تبیین دیدگاه اسلام بر اساس مبانی قرآنی در مورد پدیده ی ملت و ملیت می پردازد و از سوی دیگر با نگرشی تاریخی توجه ایرانیان به اسلام و نقشی را که اسلام در خودیابی ایرانیان داشته اند، برجسته می سازد. به همین خاطر، برای بررسی ماهیت هویت ملی ایرانی، به قرن ها پیش؛ یعنی، ورود اسلام به ایران توجه کرده و هویت ملی ایرانی را در ارتباط مستقیم با مسلمان شدن ایرانی ها مورد بررسی قرار می دهد: بنابراین ابتدا به بررسی دیدگاه او درباره ی رابطه ی اسلام و ملیت می پردازیم و سپس به اهمیت تاریخی اسلام در شکل دادن به هویت ایرانی از دیدگاه ایشان اشاره می کنیم.

3-3-1- رابطه اسلام و ملیت از دیدگاه مطهری

مطهری با اشاره به ماهیت جنبش های رهایی بخش اسلامی، ابتدا به تعریف ملت از نظر قرآن می پردازد: ملت در اصطلاح قرآن به معنای راه و روش، و طریقه ای است که از طرف یک رهبر الهی به مردم عرضه شده است؛ مثلاً در آیه ی مله ابیکم ابراهیم»، ملت مورد نظر، راه و روش حضرت ابراهیم است.او به نقل از راغب می گوید: علت این که یک طریقه ی الهی ملت نامیده شده است این است که از طرف خداوند املا و دیکته شده است (ص36). پس از نظر قرآن، یک مجموعه ی فکری و علمی و یک روشی که مردم باید طبق آن عمل کنند، ملت نامیده می شود و لذا، ملت با دین یک معنا دارد، با این تفاوت که یک چیزی به اعتباری دین و به اعتباری دیگر ملت نامیده می شود؛ در اعتبار دوم، چون آن از طرف خدا به پیامبر املا می شود و پیامبر آن را به مردم ابلاغ می نماید و مردم بر اساس آن رهبری می شوند، ملت نامیده می شود (صص56 و 57) که با وتجه به این محتوا می توان ملت را به کلمه ی مکتب یکی دانست؛ زیرا مکتب هم معمولاً به روش و مسلک نزدیک تر است.

این تعریف از ملت، با تعاریف مصطلح علمی که در آن عناصر: تاریخ، زبان، قانون، سنن، جغرافیا و غیره دخیل هستند، تفاوت زیادی دارد؛ زیرا مبنای ملت در نظر قرآن رفتار بر اساس یک شیوه ی مشترک اعتقادی و دینی برای رسیدن به اهداف متعالی است، و اساس رهایی ملت ها و رسیدن آن ها به کمال بر ایمان به حقانیت الهی استوار می باشد.

استاد مطهری، با استناد به آیات مختلف قرآن چون: «و همگی به رشته دین خدا چنگ زده و به راه های متفرق- مدعیان دین ساز نروید و بیاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید. خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یکدیگر شدید در صورتی که در پرتگاه آتش بودید و خدا شما را نجات داد. چنین خداوند آیاتش را برای راهنمایی شما بیان می کند، باشد که به مقام سعادت هدایت شوید. (آل عمران، 3). و آیه ی «ای مردم ما همه شما را نخست از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید و به واسطه نسب به یکدیگر فخر نکنید که نسبت مایه افتخار نیست بلکه بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا باتقواترین مردمند و خدا از حال شما کاملاً آگاه است» (هجرات، 49). بیان می کند که از نظر قرآن و اسلام، عوامل زبان، تاریخ، جغرافیا و سنن عوامل قوام دهنده ی ملت ها نیستند و در پیشرفت و پسرفت آن ها نیز نقش اساسی ندارند، بلکه بنای ملیت را و عامل سازنده ی وجدان مشترک را در ایمان به خدا و جهاد با نفس می داند (ص40). و لذا می توان گفت درد مشترک ملت ها در نظر قرآن درد رهایی از قید اسارت ها و بندگی های دنیایی و نیل به آزادگی واقعی است. بنابراین، بنای رهایی بخش انسان، بر ایمان به حقانیت و مظلومیت خود از یک طرف و ضعف و تزلزل و بطلان دستگاه های اربابی روزگار از طرف دیگر است. اسلام به پیروان خود می گوید که این اختلاف رنگ ها، نژادها و زبان ها که در ملت های روی زمین می بینی و آن ها را ملاک جدایی و تفرقه ساخته اند، چیزی اصیل و جوهری نیست. در مجموع آن مردمی عزیز و شریف ترند که در راه تکامل انسانیت قدم بردارند (ص39).

مطهری با توجه به مقیاس اسلام و قرآن درباره ی ملت و ملیت، به انتقاد از نحوه ی ملت پرستی عصر حاضر پرداخته و آن را خلاف تعالیم اسلامی، مانع بزرگ رشد می داند، هرچند به نتایج مثبت احساسات ملی و ناسیونالیستی در استقلال یابی برخی ملل اسلامی توجه دارد، اما بر آن است که ظهور و ترویج ناسیونالیسم، اندیشه ی استعمار برای ایجاد تفرقه میان ملل مسلمان و جلوگیری از وحدت و یکپارچگی آن ها بوده و بیان می کند که ما به حکم این که پیرو یک آیین و مسلک و یک ایدئولوژی به نام اسلامی هستیم، یک ملت واحد اسلامی هستیم، که در آن عنصر قومیت و ملیت در معنای مصطلح، اهمیتی ندارد (ص52). و ادعای جدا بودن خون ها و نژادها را خرافه ای بیش نمی داند؛ زیرا اختلاط ملت ها را در طول تاریخ به قدری زیاد می داند که اکنون دیگر نمی توان از نژاد خالص خاصی سخن به میان آورد. وی پس از بحث طولانی به دو نتیجه ی مهم می رسد: اول این که از نظر احساسات ملی و عواطف قومی هر چیزی که از وطن برخاست یا وارد یک سرزمین شد جنبه ی ملی پیدا نمی کند، بلکه باید دید آن ملت آن چیز را به رغبت پذیرفته اند یا به زور و اکراه، دوم این که در دین اسلام، ملیت و قومیت، به معنای امروزی، اعتباری ندارد، چون در این دین همه ی ملت ها و اقوام یکسان هستند و ملاک برتری آن ها ایمان و تقوای الهی است نه عوامل دیگر (صص 66 و67).

3-3-2- اسلام و هویت ایرانی در گذر تاریخ

از نظر مطهری، مهم ترین حادثه ی تاریخ ایران، ورود اسلام و خدمات آن به ایران است. اسلام با ورود خود به ایران، ضمن از بین بردن تشتت آرا و تکثر عقاید مذهبی، وحدت عقیدتی و دینی را جایگزین آن کرد، که در آن فکر واحد، آرمان واحد و ایده آل واحد به وجود آمد. اسلام حصار سیاسی و مذهبی گرداگرد ایران را در هم شکست، تا امکان شکوفایی استعداد ایرانی فراهم گردد، به طوری که مطالعه ی تاریخ ایران نشان می دهد، چنان شور و هیجان علمی و فرهنگی در ایرانیان پدید آورد، که آن ها را در اوج قله های علمی و حتی مرجعیت دینی قرار داد (ص360).

بنابراین، می توان خدمات اسلام را به ایران، موارد مهمی چون شناسایی واقعیت ایرانی به خودش، شکوفایی نبوغ ایرانی، از بین رفتن خرافات ثنوی دینی و قرار دادن ایرانی در اوج افتخارات جامعه ی اسلامی دانست. به گفته ی مطهری: «اسلام استعداد و نبوغ ایرانیان را هم به خود نشان داد و هم به جهانیان و به تعبیر دیگر: ایرانی به وسیله ی اسلام خود را کشف کرد، و سپس آن را به جهان شناسانید» (ص363).

از نظر مطهری در سال های پایانی سلسله ی سایانی، هویت ایرانی علی رغم غنای فرهنگی و سوابق تمدنی ایران آن روز، دچار بحرانی بزرگ شده بود که تنها با ارمغان اسلام برطرف گردید و هویت جدید با معانی نوین به عنصر ایرانی بخشید.

به عقیده ی مطهری عامل اساسی هویت یابی ایرانیان را می توان گرایش به اسلام و تشیع دانست، از نظر وی، این گرایش دارای سه علت اساسی است: اول؛ خسته شدن مردم از حکومت ساسانیان، دوم؛ عدم کارآیی دین زرتشت و ادیان آن روز و سوم؛ جاذبه های معنوی و عظمت واقعی اسلام. از این میان، عامل سوم، بیش از دو عامل قبلی دارای اهمیت بود؛ یعنی، اسلام به عنوان یک دین رهایی بخش با خصوصیات روحی و اخلاقی ایرانیان بسیار متناسب بود و سازگاری داشت.

باید توجه داشت که استاد مطهری، در بیان علت گرایش ایرانیان به تشیع، تمامی عوامل ناسیونالیستی را رد می کند. لذا، داستان هایی چون ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو را کذب محض می داند وق بول ندارد که عنصر ایرانی برای مقابله با عرب ها تشیع را اختراع کرده باشد تا بتواند آیین کهن خود را در قالب تشیع زنده کند. در نظر وی، در میان اقوام مسلمان، ایرانیان بیش از دیگران نسبت به خاندان نبوت علاقه و ارادت نشان داده اند، هرچند اکثریت مردم ایران از دوران صفویه به بعد شیعه شدند، اما این روشن است که ایران از هر جای دیگری برای تشیع مناسب تر بود؛ و لذا، به نظر مطهری «علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدن شان یک چیز است، ایرانی روح خود را با اسلام سازگار دید و گم گشته ی خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعاً مردمی باهوش بودند و به علاوه سابقه ی فرهنگ و تمدن داشتند، بیش از هر ملت دیگر نسبت به اسلام شیفتگی نشان دادند و به آن خدمت کردند. مردم ایران بیش از هر ملت دیگر به رح و معنی اسلام توجه داشتند؛ به همین دلیل، توجه ایرانیان به خاندان رسالت از هر ملت دیگر بیشتر بود و تشیع در میان ایرانیان نفوذ بیشتری یافت؛ یعنی، ایرانیان روح اسلام و معنی اسلام را در نزد خاندان رسالت یافتند، فقط خاندان رسالت بودند که پاسخ گوی پرسش ها و نیازهای واقعی روح ایرانیان بودند» (ص136)، و نیز می توان گفت: ایرانی که قرن ها تحت ظلم و محرومیت بود، انتظار عدل و مساوات حقیقی را می طلبید و آن را در کسانی می دید که بدون هیچ گونه تعصب، اجرا می کردند و آن ها تنها خاندان نبوت بودند؛ یعنی، خاندان رسالت، پناهگاه عدل اسلامی به خصوص از نظر مسلمانان غیرعربی بودند.

بنابراین، در نظر استاد مطهری، علت حقیقی گرایش ایرانیان به اسلام و تشیع، جست و جوی عدل واقعی اسلامی، و یافتن آن در خاندان رسالت بود؛ زیرا، این خاندان تنها کسانی بودند که بدون ملاحظات قومی، خونی و غیره به اجرای عدالت می پرداختند.

بنابراین، مطهری، عناصر اصلی هویت ایرانی را تنها در گرایش به اسلام و تعالیم اسلامی می داند؛ یعنی، عنصر ایرانی، وقتی به معنای واقعی دارای هویت شد که اسلام در قلوب آن ها رسوخ کرد، و از آن ها انسان هایی متعالی و رو به تکامل واقعی ساخت. لذا، از دید مطهری، در درجه ی اول، عامل هویت یابی ایرانیان را می توان گرایش آن ها به اسلام و سپس خدمات شایان آن ها به اسلام دانست.

جمع بندی

در میان گرایش های مختلف هویت ملی ایرانی، استاد مطهری در زمره ی علما و روشنفکران مذهبی است، که بر دو مؤلفه ی اسلامی و ایرانی هویت ملی تأکید دارد. در نظر استاد مطهری، تعریف و ماهیت هویت ملی با تعاریف رایج محافل علمی تفاوت بارزی دارد. ایشان بر اهمیت و نقش مذهب به عنوان اصیل ترین عنصر در هویت ملی تأکید دارد و بقیه عناصر را در قالب دینی و مذهبی معنا و هویت می دهد؛ پس در نظر وی عناصر غیردینی نقش ثانوی دارند.

این دیدگاه مطهری درباره ی هویت ملی، به نظر ایشان درباره ی ملیت نیز قابل تطبیق است؛ یعنی، از نظر او عناصر گوناگون ملیت چون: زبان، نژاد، سنن، جغرافیا و غیره اصالت دایمی نداشته، و در قوام ملیت نقش اساسی ندارند، بلکه آن چه عنصر قوام دهنده ی ملیت است، وجود درد مشترک در انسان ها می باشد که آن درد ظلم و بی عدالتی و طلب عدالت و آزادی است.

و در نهایت این که از دیدگاه مطهری،  ایرانیان با گرایش به اسلام، ضمن این که هویت گذشته ی خود را از حفظ کرده اند، با جذب تعالیم متعالی و روح بخش اسلام، و با بهره گیری از ویژگی های اخلاقی فرهنگ ایرانی، به بارور کردن فرهنگ و تمدن اسلامی پرداختند و توانستند با تحکیم هویت ایرانی، به هویت دینی خود نیز معنای جدیدی بدهند.

یادداشت ها:

1- «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم».

2- «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عند الله اتقیکم».

 

منابع:

1- برزگر، ابراهیم (1379)؛ «صراط، ضابطه ی هویت در اندیشه ورزی امام خمینی(ره)»، فصلنامه ی مطالعات ملی، ش5، صص158-135.

2- بهشتی، علی رضا (1379): «فرهنگ و هویت ایرانی، فرصت ها و چالش ها (میزگرد)». فصلنامه ی مطالعات ملی، ش4، ص61-11.

3- تاجیک، محمد رضا (1379)، فرهنگ و هویت ایرانی، فرصت ها و چالشها ( میزگرد)، فصلنامه­ ی مطالعات ملی، ش4، ص61-11.

4- کرجی، علی (1375)؛ اصطلاحات فلسفی و تفاوت آن ها با یکدیگر، تهران: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

5- حاجیانی، ابراهیم (1379)؛ «تحلیل جامعه شناختی هویت ملی در ایران و طرح چند فرضیه»، فصلنامه ی مطالعات ملی، ش5، صص228-193.

6- روپسینگه، تومار (1379)؛ مدرنیزاسیون و خشونت، ترجمه ی اصغر افتخاری، تهران: سفیر.

7- زرین کوب، عبدالحسین (1378)؛ دو قرن سکوت، تهران: انتشارات اطلاعات.

8- زهیری، علی رضا (1381)؛ انقلاب اسلامی و هویت ملی، قم: انجمن معارف اسلامی ایران.

9- الطایی، علی (1378)، بحران هویت قومی در ایران، تهران: شادگان.

10- مطهری، مرتضی (1367)؛ انسان کامل، تهران: صدرا.

11- (1372 الف)؛ انسان در قرآن، تهران: صدرا.

12- (1372 ب)؛ جامعه و تاریخ، تهران: صدرا.

13- (1372 ج)؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، چاپ نوزدهم، تهران: صدرا.

14- (1375)؛ تکامل اجتماعی انسان، تهران: صدرا.

15- معمار، رحمت الله (1378)؛ «سنجش گرایش به هویت تاریخی»، تهران: اداره ی کل مطالعات مرکز تحقیقات و سنجش برنامه های سازمان صدا و سیما، منتشر نشده.

16- ورجاوند، پرویز (1378)؛ پیشرفت و توسعه بر بنیاد هویت فرهنگی، تهران: شرکت سهامی انتشار.

17- همتی، ماندانا (1378)؛ «زبان و هویت فرهنگی، به نقل از بهروز گرانپایه»، مجموعه ی فرهنگ و جامعه، ش1، صص123- 109.

18- یوسفی، علی (1379)؛ «فرهنگ و هویت ایرانی، فرصت ها و چالش ها (میزگرد)»، فصلنامه ی مطالعات ملی، ش4، صص61-11.


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی