تبلیغات
حکمت مطهر - بذری که سید جمال در جهان اسلام کاشت
 
حکمت مطهر
به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.ir) اخیرا درباره شخصیت و رویکرد انقلابی سیدجمال الدین اسدآبادی حرف و حدیث های فراوانی شکل گرفته است. در بعضی منابع سیدجمال الدین اسدآبادی، مامور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل منابع دیگری او را حامی منافع و یا مامور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کرده اند*.
 
در نقطه مقابل این انگ زنی ها، بسیاری از او با عنوان آغازگر نهضت بیداری اسلامی در سده های اخیر نام می برند. سید جمال الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف های موجود در آن هشدار داد و در مقابل قدرت های غربی اسلام گرایی را ترویج کرد.
دیدگاه شهید مطهری درباره نقش سیدجمال در بیداری اسلامی:
بذری که سید جمال در جهان اسلام کاشت
 بذری که سید جمال در جهان اسلام کاشت


به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری (motahari.ir) اخیرا درباره شخصیت و رویکرد انقلابی سیدجمال الدین اسدآبادی حرف و حدیث های فراوانی شکل گرفته است. در بعضی منابع سیدجمال الدین اسدآبادی، مامور دولت انگلیس و فراماسون و در خدمت منافع انگلیس معرفی شده است. در نقطه مقابل منابع دیگری او را حامی منافع و یا مامور دولت روسیه و بر ضد منافع بریتانیا معرفی کرده اند*.
 
در نقطه مقابل این انگ زنی ها، بسیاری از او با عنوان آغازگر نهضت بیداری اسلامی در سده های اخیر نام می برند. سید جمال الدین اسدآبادی اولین متفکر مدرن و فعال اجتماعی بود که نسبت به بیماریهای اجتماعی جوامع مسلمان و ضعف های موجود در آن هشدار داد و در مقابل قدرت های غربی اسلام گرایی را ترویج کرد.
 
شهید مطهری یکی از مدافعان اندیشه های سیدجمال الدین اسدآبادی است که در کتاب «بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صدساله اخیر» صفحات 17 تا 38 تأثیر اندیشه های او را بر انقلاب های سده اخیر بررسی کرده و شرح مبسوطی نیز در تأثیر اندیشه های سیدجمال بر انقلاب اسلامی آورده است. متن زیر خلاصه این فصل از کتاب است که می خوانید:
 


سیدجمال، آغازگر بیداری اسلامی
بدون تردید سلسله‏ جنبان نهضتهاى اصلاحى صدساله اخیر، سیدجمال‏الدین اسدآبادى معروف به افغانى است. او بود که بیدارسازى را در کشورهاى اسلامى آغاز کرد، دردهاى اجتماعى مسلمین را با واقع‏بینى خاصى بازگو نمود، راه اصلاح و چاره‏جویى را نشان داد.
 
با اینکه درباره سید جمال فراوان گفته و نوشته مى‏ شود، ولى راجع به تز اصلاحى او کمتر سخن مى ‏رود و یا من کمتر دیده و شنیده‏ ام. به هرحال خوب است بدانیم که سید جمال درد جامعه اسلامى را چه تشخیص مى‏ داده و راه چاره را چه مى‏ دانسته است و چه راه هایى براى وصول به هدفهاى اصلاحى خویش انتخاب مى‏ کرده است؟
 
نهضت سید جمال، هم فکرى بود و هم اجتماعى. او مى‏ خواست رستاخیزى، هم در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگى آنها. او در یک شهر و یک کشور و حتى در یک قاره توقف نکرد، هرچند وقت در یک کشور بسر مى‏ برد. آسیا و اروپا و آفریقا را زیر پا گذاشت. در هر کشور با گروه هاى مختلف در تماس بود، همچنان که نوشته‏ اند در برخى کشورهاى اسلامى عملًا وارد ارتش شد براى اینکه تا دل سپاهیان نفوذ نماید. مسافرت سید به کشورهاى مختلف اسلامى و بازدید آنها از نزدیک، سبب شد که آن کشورها را از نزدیک بشناسد و ماهیت‏ جریانها و شخصیتهاى این کشورها را به دست آورد، همچنان که جهان‏ پیمایى‏ اش و مخصوصاً توقف نسبتاً طولانى‏ اش در کشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پیشرفته مى‏ گذشت و به ماهیت تمدن اروپا و نیت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت. سیدجمال در نتیجه تحرک و پویایى، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى کشورهاى اسلامى که داعیه علاج آنها را داشت دقیقاً آشنا شد.
سید جمال مهمترین و مزمن‏ترین درد جامعه اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخیص داد و با ایندو به شدت مبارزه کرد. آخر کار هم جان خود را در همین راه از دست داد. او براى مبارزه با این دو عامل فلج‏کننده، آگاهى سیاسى و شرکت فعالانه مسلمانان را در سیاست واجب و لازم شمرد و براى تحصیل مجد و عظمت از دست رفته مسلمانان و به دست آوردن مقامى در جهان که شایسته آن هستند بازگشت به اسلام نخستین و در حقیقت حلول مجدد روح اسلام واقعى را در کالبد نیمه مرده مسلمانان، فورى و حیاتى مى‏ دانست. بدعت‏زدایى و خرافه‏ شویى را شرط آن بازگشت مى‏ شمرد. اتحاد اسلام را تبلیغ مى‏ کرد. دستهاى مرئى و نامرئى استعمارگران را در نفاق‏ افکنى‏ هاى مذهبى و غیرمذهبى مى‏ دید و رو مى‏ کرد.
 
دردهایی که سید جمال دنبال درمانش بود
دردهایى که سید جمال در جامعه اسلامى تشخیص داد عبارت بود از:
1. استبداد حکّام‏
2. جهالت و بى‏خبرى توده مسلمان و عقب‏ماندن آنها از کاروان علم و تمدن‏
3. نفوذ عقاید خرافى در اندیشه مسلمانان و دورافتادن آنها از اسلام نخستین‏
4. جدایى و تفرقه میان مسلمانان، به عناوین مذهبى و غیرمذهبى‏
5. نفوذ استعمار غربى‏
 
سید براى چاره این دردها و بدبختیها از همه وسایل ممکن: مسافرتها، تماسها، سخنرانیها، نشر کتاب، مجله، تشکیل حزب و جمعیت، حتى ورود و خدمت در ارتش بهره جست. در عمر شصت ساله خود ازدواج نکرد و تشکیل عائله نداد، زیرا با وضع غیرثابتى که داشت- که هرچندى در کشورى بسر مى‏ برد و گاهى در تحصن یا تبعید یا تحت‏نظر بود- نمى‏ توانست مسئولیت تشکیل خانواده را برعهده گیرد.
 
خود سید عملًا با مستبدان زمان درگیرى داشت، مریدان خود را به مبارزه تحریک مى‏کرد، تا آنجا که قتل ناصرالدین شاه به تحریک او منتسب شد.
 
آرمان سید
مى‏ توان گفت که آرمان اصلاحى سید و جامعه ایده‏ آلش در جامعه‏ اى اسلامى خلاصه مى‏ شود که وحدت بر سراسر آن حاکم باشد؛ اختلافات نژادى، زبانى، منطقه‏ اى، فرقه‏ اى، بر اخوّت اسلامى آنها فائق نگردد و وحدت معنوى و فرهنگى و ایدئولوژیک آنها را آسیب نرساند، مردم مسلمان مردمى باشند آگاه و عالم و واقف به زمان و آشنا به فنون و صنعت عصر و آزاد از هرگونه قید استعمار و استبداد، تمدن غربى را با روح اسلامى نه با روح غربى اقتباس نمایند، اسلام حاکم همان اسلام نخستین باشد بدون پیرایه‏ ها و ساز و برگها که بعدها در طول تاریخ به آن بسته شده است، روح مجاهدگرى به مسلمانان بازگردد، احساس عزت و شرافت نمایند، زیر بار ظلم و استبداد و استعباد نروند.
 
تا آنجا که ما اطلاع داریم سید آرمانى در مورد نظام ارباب و رعیتى حاکم بر جامعه اسلامى آن روز و همچنین در مورد نظام خانوادگى و هم نظام آموزشى علوم اسلامى که به آنها دلبستگى فراوان داشته، ابراز نکرده است. معلوم نیست از نظر انطباق آن نظامات با موازین و معیارهاى اسلامى، سید چگونه مى‏ اندیشیده است؛ همچنان که على‏ رغم مبارزه پیگیرش با حکومتهاى مستبده زمان خود، فلسفه سیاسى اسلامى را که خود مى‏ پسندیده دقیقاً عرضه نداشته است که به چه شکل و چه الگویى هست؛ شاید بدان جهت که مبارزات پیگیرش با استبداد و استعمار امان نمى‏ داده که به این مسائل بپردازد؛ و شاید بدان جهت که مبارزه با استبداد و استعمار را نخستین گام در راه انقلاب و رستاخیز اسلامى مى‏ دانسته و معتقد بوده ملت مسلمان هرگاه این گام اول را درست بردارد، در گام دوم، خود خواهد دانست که چه بکند؛ و ممکن است اینها را نوعى نقص و کمبود در کار سید تلقى کرد.
 
طرفدار بازگشت به اسلام نخستین و سیره سلف صالح
سید جمال را به عنوان یک فرد در نظر مى‏ گیریم. اهداف او مشخص است و خودش مشخص کرده است. شخصیتى بود ضد استبداد و ضد استعمار در هر سه شکل استعمار: استعمار سیاسى، اقتصادى و فرهنگى، که همه اینها در کلمات سید جمال مطرح است. مردى بود طرفدار بازگشت به اسلام نخستین، به قرآن و سنت و سیره سلف صالح به قول خودش و مبارزه با خرافاتى که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است. مردى بود طرفدار یک نهضت فرهنگى در جهان اسلام و طرفدار علم، و بالخصوص مردى بود که همبستگى دین و سیاست را تبلیغ کرد و این را در حدودى که براى یک فرد مقدور بود به جامعه اسلامى تفهیم کرد که مسئله جدایى دین از سیاست نیرنگى است که سیاست‏ بازان عالم ساخته ‏اند. در دین، بالخصوص دین‏ اسلام، سیاست یکى از عزیزترین اجزاء است و جدا کردن سیاست از اسلام به معنى جدا کردن یکى از عزیزترین اعضاى اسلام از پیکر اسلام است. و دیگر مسئله اتحاد اسلام به تعبیر خود او. یکى از هدفهاى سید جمال اتحاد اسلام بود؛ یعنى مى‏ خواست با این تفرقه ‏هایى که استبدادها در طول حدود چهارده قرن و استعمار در طول سه چهار قرن اخیر به وجود آورده است، چه تفرقه‏ هاى به صورت مذهبى و چه تفرقه‏ هاى به صورت ملى و چه به صورت هاى دیگر، مبارزه کند و معتقد بود که یک روح واحد بر تمام ملل اسلامى حاکم است و نیازمند به بیدارى است.
 
مبارزه با فکر جدایى دین از سیاست
یک آدم آگاه هم که در میان مردم پیدا شود، میلیون ها نفر را آگاه مى‏ کند. شما ببینید یک سید جمال در صد سال پیش پیدا شد، یک سید یک لا قبا، یک سید تک، هیچ چیز هم نداشت، هیچ وسیله‏ اى نداشت. یک طلبه چند سالى در قزوین، مختصرى در تهران، چهار سالى هم در نجف تحصیل کرد. سر پرشورى داشت. به فکر آگاه‏ سازى ملل مسلمان افتاد. راه افتاد با آن مشکلاتى که مسافرت ها در آن زمان داشت. اکثر کشورهاى اسلامى را گردش کرد و از نزدیک مطالعه نمود. ایران را که‏ خودش ایرانى بود دیده بود. به ترکیه رفت. آن زمان، دوره عثمانى بود. ترکیه مرکز خلافت اسلامى بود و همه کشورهاى اسلامى غیر از ایران که شیعه بود زیر نفوذ ترکیه آنوقت بود، یا جزئش بودند و یا تحت‏ الحمایه اش بودند. به مصر رفت، مدتها در مصر ماند. سفر مکه رفت، حجاز را دید. به هند رفت، هندوستان را کاملا از نزدیک مطالعه کرد. به افغانستان رفت. همه این کشورهاى اسلامى را پا زد، از نزدیک مطالعه کرد و در همه جا هم به افشاگرى و بیدارسازى پرداخت. بعلاوه به کشورهاى اروپایى رفت، دنیاى غرب را شناخت، به مقاصد و نیّات دنیاى غرب آگاه شد، ریشه دردها را شناخت و آن را در استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخیص داد. بیمارى روانى مردم را جدایى دین از سیاست دانست. دید عجب فکر خطرناکى را استعمار در میان مردم تبلیغ کرده که دین یک مسئله است سیاست مسئله دیگر، کار دین را به دینداران واگذارید، کار دین جایش مسجد است، دین یعنى در مسجد و معبد بودن، دعا و نماز خواندن؛ میدان سیاست و میدان اجتماع چیز دیگرى است.
 
همین چندى پیش بعد از رفتن شاه و قبل از آمدن امام، دیدید انورسادات این عامل استعمار خارجى چه حرفى زد؟! او هم به مردم مصر گفت: باید در مصر جدایى دین از سیاست حفظ شود، دین مال مساجد و معابد است. سید جمال فکر جدایى دین از سیاست را بکلى محکوم کرد، که اسلام دین سیاست است، اسلام دین اجتماع است.
 
پیغمبر اسلام همین قدر که از آن اسارت مکه خارج شد و به مدینه هجرت کرد و یک محیط آزاد پیدا کرد، اولین کارى که کرد این بود که حکومت تشکیل داد و خودش در رأس یک حکومت قرار گرفت.
 
غرض این که یک نفر با نداشتن هیچ وسیله‏ اى توانست به ملته اى مسلمان آگاهى ببخشد. تمام نهضت هاى اسلامى که در کشورهاى اسلامى رخ داده، مثل نهضت مشروطیت در ایران، انقلاب استقلال در عراق، نهضت هاى آزادی بخش در هندوستان، افغانستان، ترکیه، مصر و هر یک از کشورهاى عربى، بذرش را سید جمال در صد سال پیش کاشت.
 
پانویس:
* ابراهیم صادقی نیا. فراماسونری و جمعیت های سری در ایران. ص. ۲۲ و همچنین مراجعه کنید: موضوع سیدجمال الدین اسدآبادی در ویکی پدیا زیر عنوان «اتهام جاسوس بودن و جنجال ها پیرامون ماهیت سیدجمال»


نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی