حکمت مطهر
 نظر متفاوت شهید مطهری و شهید بهشتی درباره کتاب توحید آشوری


گفتم: آشیخ! اگر من با این حجم کار که دارم، بروم میدان شوش میان آن شلوغی دیوانه می شوم. 

پارسینه: مرحوم علی دوانی در کتاب خاطرات خود از شهید مطهری روایت جالبی از نظر متفاوت شهید مطهری و شهید بهشتی درباره کتاب توحید حبیب الله آشوری نقل کرده است. وی به درخواست مرحوم ایروانی نظر حاضرین در جلسه را درباره این کتاب می پرسد. ادامه ماجرا را از کتاب نقل می کنیم:

"شهید مطهری گفت: کتاب مزخرفی است، من آن را دیده ام. این شیخ را من می شناسم، شیخ جسور و روداری است، مشهدی است. چند وقت پیش هم در مسجد قبا بعد از نماز آقای مفتح منبر می رفت. مثل اینکه دستی او را می گرداند و جسورتر می کند. آمده بود خانه ی ما که نیم ساعت با شما کار دارم ولی بیش از یک ساعت ماند و حال مرا گرفت. با جسارت گفت تو نباید در قلهک و بالای شهر باشی، باید بروی میدان شوش و پایین شهر و میان مردم عادی. گفتم: آش یخ! اگر من با این حجم کار که دارم، بروم میدان شوش میان آن شلوغی دیوانه می شوم. 

از این بگو مگویی که میان استاد و آن شیخ کم مایه و پرمدعا در گرفته بود و طرز ادای سخن استاد که وقتی عصبانی می شد کمی لهجه مشهدی پیدا می کرد، اغلب خندیدیم.

شهید بهشتی گفت: ولی من خوانده ام و کتاب خوبی است. شهید مطهری با عصبانیت گفت: کتاب خوبی است؟! شهید بهشتی با تبسم و آهسته و بی تفاوت گفت: بله! و هر دو ساکت شدند."

(علی دوانی، خاطرات من از استاد شهید مطهری، صص 100-101) 


نوع مطلب : مقالات، خبر، تاریخ، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چرا استاد شهید از قم به تهران آمد؟
در سال 1353 بود که روزی استاد شهید تلفن کرد و گفت:فلانی،اگر بتوانی سری به ما بزن.

در دانشکده الهیات،اتاق کارش،به دیدنش رفتم.شهید مفتح هم که همسایهء ما و استاد آن دانشکده بود حضور داشت.

استاد شهید مطهری گفت:خواستم از شما بپرسم چه می کنی و چطور می گذرانی؟ کتاب هم که بنویسی،مگر کتابفروشها با این حرف ها حق آدم را درست می دهند که درآمدی برای معاش باشد،و مگر حق التألیف هم در این مملکت شد.حقوق که آدم روی آن حساب کند و به آن اعتماد نماید؟

بعد گفت:علت این که شما را خواستم و این سؤال را کردم این بود که بگویم خود من هم وقتی از قم به تهران آمدم وضعی مثل امروز شما را داشتم.پرسیدم:چطور؟استاد شهید گفت:بر اثر شکست طرح آقای خمینی برای اصلاح حوزه «1» که من هم از فعالین آن و شاگر ایشان بودم،از اطرافیان آیت اللّه بروجردی ضربه خوردم.


نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دختر استاد

لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که هنگام شهادت پدرتان چند ساله بودید

من سعیده مطهری هستم که در حدود 18 سالگی , به دلیل به شهادت رسیدن پدرم , از فیض دیدار ایشان محروم شدم .

وقتی پدرتان را به یاد می آورید , نخستین خاطره ای که به ذهنتان می آید , چیست ؟

یکی از نخستین خاطراتی که همیشه در ذهن من زنده مانده , مربوط به نهضت خرداد سال 42 است . من آن روزها حدود چهار سال داشتم . یک روز که از نزدیک شاهد عزاداری و قیام عده ای ازمردم , به خصوص طلاب جوانی بودم که شعار[ یا مرگ یا خمینی] سر داده بودند , شب هنگام که پدرم دیروقت به منزل آمدند , با کنجکاوی کودکانه ای از ایشان پرسیدم[ : یا مرگ یا خمینی یعنی چه ؟ اصلا خمینی کیست ؟] .

ایشان نیز با رأفت خاصی که حاکی از روح بلندشان بود , گفتند :

دخترم ! آقای خمینی دوست خداست و خدا هم او را دوست دارد . اما بعضیها که بدند , می خواهند ایشان را از بین ببرند . ولی ما نمی گذاریم که آنها این کار را بکنند .


نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
حقوق والدین

پدر شهید و معلم بزرگوار , مرحوم حاج شیخ مرتضی مطهری اعلی الله مقامه الشریف نصیحتها و پندهای گران بهایی در مورد احترام , دعای خیر و نیکی به والدین , و همچنین حقوق والدین نسبت به فرزند بیان می کردند . خاطرم می آید که زمانی پدرم گفتند :

گه گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می اندیشم , احساس می کنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگیم شده و همواره عنایتو لطف الهی را شامل حال من کرده , احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کرده ام , به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری , علاوه بر توجه معنوی و عاطفی ( با وجود فقر مالی و مشکلات مادی در زندگیم ) تا آنجا که توانایی ام اجازه می داد , از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده ام .

قرآن کریم در سوره[ اسری] ( بنی اسرائیل ) بعد از دعوت به پرستش خدای یگانه , دعوت به نیکی و احسان به پدر و مادر می کند : و قضی ربک الا تعبد الا ایاه و بالوالدین احسانا ( 1 )


نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکی از روزهای تاریخی ایران، 12 فروردین است که در آن اکثریت قاطع مردم ایران در رفراندومی سرنوشت ساز شرکت کردند و به نظام جمهوری اسلامی رأی دادند. در واقع 12 فروردین ثمره ده ها سال تلاش مبارزان برای برقراری عدالت و حاکمیت مردم بود که با رأی مردم و انتخاب مردم به بار نشست.

شهید مطهری چند روز قبل از رفراندوم جمهوری اسلامی مصاحبه ای انجام داده است که به برخی از شبهات مردم درباره جمهوری اسلامی پاسخ داده است. این مصاحبه در تاریخ 10/ 1/ 1358 در آستانه رفراندوم جمهوری اسلامی و با صدا و سیما انجام شده است.

در ادامه بخشی از این گفت وگو را می خوانید.


*آقای مطهری! این روزها با نزدیک شدن زمان برگزاری رفراندوم، مسائل عقیدتی و ایدئولوژیک بسیاری بخصوص در میان روشنفکرها مطرح شده. مناسب دیدیم از شما دعوت کنیم تشریف بیاورید اینجا و پاره ا ی از این سؤال ها را با شما در میان بگذاریم. به عنوان اولین سؤال، من مفهوم «جمهوری اسلامی » را مطرح می ‏کنم که به زعم بسیاری مفهومی است گنگ و مبهم. می ‏خواستم بپرسم شما چه تعریفی از «جمهوری اسلامی » ارائه می ‏دهید؟

احتیاج زیادی به تعریف ندارد. «جمهوری اسلامی » از دو کلمه مرکب شده:



نوع مطلب : مقالات، خاطرات شهید مطهری، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


نوع مطلب : مقالات، از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
داستانى الآن یادم افتاد، دریغ است كه آن را نگویم، یكى دو بار دیگر هم یادم هست كه در سخنرانیها گفته‏ام. مربوط به مرحوم آیة اللّه بروجردى (اعلى اللّه مقامه) است. قبل از اینكه ایشان به قم بیایند، من از نزدیك خدمت ایشان ارادت داشتم، بروجرد رفته بودم و در آنجا خدمتشان رسیده بودم. مردى بود در حقیقت با تقوا و به راستى موحّد. نگویید هر كس مرجع تقلید شد، البتّه موحّد هست. توحید هم مراتب دارد. بله، اگر به مقیاس ما و شما حساب كنیم، مراجع تقلید درجات خیلى بالاتر از توحید من و شما را دارند ولى وقتى كه من مى‏گویم «موحّد»، یك درجه خیلى عالى را مى‏گویم. او كسى بود كه اساساً توحید را در زندگى خودش لمس مى‏كرد، یك اتّكا و اعتماد عجیبى به دستگیریهاى خدا داشت. سال اوّلى بود كه ایشان به قم آمده بودند.
تصمیم گرفته بودند بروند به مشهد. مثل اینكه نذر گونه‏اى داشتند. در آن وقت كه بیمار شده بودند، آن بیمارى معروف كه احتیاج به جرّاحى پیدا كردند و ایشان را از بروجرد به تهران آوردند و عمل كردند و بعد به درخواست علماى قم به قم رفتند، در دلشان نذر كرده بودند كه اگر خداوند به ایشان شفا عنایت بفرماید، بروند زیارت حضرت رضا (علیه السّلام). بعد از شش ماه كه در قم ماندند و تابستان پیش آمد، تصمیم گرفتند بروند به مشهد. یك روز در جلسه دوستان و به اصطلاح اصحابشان طرح مى‏كنند كه «من مى‏خواهم به مشهد بروم، هر كس همراه من مى‏آید اعلام بكند»اصحابشان عرض مى‏كنند بسیار خوب، به شما عرض مى‏كنیم. یكى از اصحاب‏


نوع مطلب : خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
داستان عالم روحانی و وزیر فرهنگ
یكی از آقایان فضلای عالی قدر ما قضیه ای را از قبل از سنه 1320 و اواخر دوره رضاخان نقل می كرد، می گفت در سالهای اولی كه دانشگاه تأسیس شده بود مردی كه بعدها وزیر فرهنگ و سناتور شد [1] در مراسم دانشگاه برای دانشجویان سخنرانی می كرد و موضوع سخنرانی اش این بود كه ما در گذشته چه داشتیم و اكنون چه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 242
داریم. می گفت شما قدر این دولت و این حكومت و این تمدن را بدانید. شما الان آمده اید اینجا می خواهید رشته های عالی ادبیات بخوانید، رشته های علوم را بخوانید، پزشكی بخوانید، فیزیك بخوانید، شیمی بخوانید، می خواهید در این رشته ها متخصص بشوید؛ هیچ می دانید ما در گذشته چه كتابهایی داشتیم؟ ! رفته بود یكی از این كتابهای دعانویسی را كه در آن جدول و مانند آن و آداب مارگیری و امثال اینها هست آورده بود و آن را باز كرده و گفته بود آیا می خواهید بدانید كه در گذشته ما مردم به چه چیزهایی سرگرم بودیم؟ برای آنها می خواند: «چَكَری پَكَری مَكَری. . . » و گفت اینها بوده است آنچه كه ما داشتیم.
بعد آن مرد روحانی می گفت كه اتفاقا در همان ایام من مقاله ای در یكی از روزنامه ها نوشته بودم. دعوتنامه ای به منزل ما آمد كه در آن نوشته بودند مقاله تو امسال بهترین مقاله تشخیص داده شده. دعوت كرده بودند كه بروم پیش وزیر فرهنگ- كه وزیر آموزش و پرورش هم بود- كه آنجا مثلا جایزه می خواهند بدهند.
من رفتم. دم در گفتند كیستی؟ گفتم بگویید فلان كس می خواهد بیاید. با اسم من آشنا بود. تا چشمش به من افتاد با تعجب گفت: تو كه آخوندی! گفتم: بله من آخوندم. گفت: این بهترین مقاله را تو نوشته ای؟ ! گفتم: بله من نوشته ام. باور نمی كرد كه یك آخوند بتواند مقاله بنویسد و مقاله او بهترین مقاله سال بشود. نشستیم. كمی كه صحبت كردیم اظهار [اعجاب ] كرد، گفت فلان مطلبی كه تو در آن مقاله نوشته بودی با آخرین نظریه ای كه روانكاوها (فرویدیست ها) گفته اند تطبیق می كند، این را تو از كجا گفته ای؟ من فكر می كردم تو یا تحصیلكرده اروپا هستی یا تحصیلكرده امریكا، از كجا تو این نظریه را این جور خوب تعبیر كردی؟ به او گفتم این، مضمون یك حدیث است، این را من از یك حدیث الهام گرفتم. بیشتر تعجب كرد. یكمرتبه من به او عتاب كردم، گفتم: فلان كس! تو كه اینجا نشسته ای می خواهم ببینم الان تو فاضلتری یا من؟ آن مزخرفها چه بود كه آنجا گفتی، كتاب دَعَوات را پیدا كرده بودی و آن سخنان را گفتی؟ ! چرا به ملتت خیانت می كنی؟ آیا در مدرسه های قدیم ما این كتابها تدریس می شد؟ در مدرسه های قدیم ما ادبیات نبود؟ ریشه این ادبیاتی كه شما دارید همان ادبیات است. فقهی تدریس می شد كه با بزرگترین مكتبهای حقوق دنیا برابری می كند. اصولی تدریس می شد كه اصلا یك علم جدید است كه فلسفه های غرب در نهایت امر منتهی شده به یك نوع فلسفه ای كه شبیه ترین
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 243
فلسفه ها به علم اصول امروز ماست. در آنجا كتاب شفا، قانون و اشارات بوعلی، اسفار ملاصدرا، منظومه سبزواری و كفایه آخوند ملا كاظم خراسانی و آثار شیخ مرتضی انصاری و دهها كتاب علمی و فلسفی و فقهی طراز اول تدریس می شد. تو همه اینها را نادیده گرفته ای و به جمعی جوان بی اطلاع می گویی در حوزه یك مشت اباطیل درس می دهند؟ !
آنچه مسلّم است این كه از همان زمان نقشه بر این بود كه از ابتدا فرزندان ما را به فرهنگ خود بدبین كنند و ارتباط آنها را با گذشته شان از بین ببرند و به جایش پیوندهای تازه ای با غرب برایشان ایجاد كنند.
در دنیای امروز، علوم و فنون در كشورهای مختلف به طور مشابه مورد استفاده قرار می گیرد و هیچ ملتی نمی تواند ادعا كند كه علم خاصی متعلق به اوست.
اما علوم با مكتبها و ایدئولوژیها و راه و رسم های زندگی تفاوت دارند. اینجاست كه ملتها حسابشان را جدا می كنند. با این كه علوم طبیعی و ریاضی در شوروی و امریكا یكی است ولی مكتب دوتاست، اصول زندگی در امریكا با اصول زندگی در شوروی از زمین تا آسمان متفاوت است. هر ملتی كه از خود مكتب داشته باشد و استقلال داشته باشد و زیر بار مكتبهای بیگانه نرود این ملت حق حیات دارد. هر ملتی كه مكتب نداشته باشد و بخواهد مكتبش را از بیگانه بگیرد [حق حیات ندارد. ] این بلایی است كه امروز- كه دنباله گذشته است- به سر ما آورده اند. در گذشته كاری در این مملكت كردند كه در نتیجه امروز به اصطلاح روشنفكران ما دو گروهند: یك گروه از نظر مكتب می گویند ما باید مكتب غربیها و كشورهای به اصطلاح آزاد و لیبرالیست را بگیریم، یك عده دیگر می گویند ما باید مكتب كمونیسم را- كه آن هم در واقع غربی است- بگیریم، اما خودمان چطور؟ می گویند ما كه مكتبی نداریم. بدبختانه گروه سومی هم پیدا شده اند كه از مكتب اسلام سخن می گویند ولی وقتی كه خیلی دقت می كنیم می بینیم آنچه هم كه اینها می گویند یك سلسله التقاط است؛ یك مویی از ریش كمونیسم گرفته اند، یك مویی هم از سبیل اگزیستانسیالیسم كنده اند، یك چیزی هم از كاپیتالیسم گرفته اند، بعد اینها را به ریش اسلام چسبانده اند و می گویند مكتب اسلام این است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 244
[1] . چون مرده من اسمش را نمی برم. نا سلامتی من این آدم را می شناختم، آدم نمازخوانی بود وبی اعتقاد نبود.


نوع مطلب : خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
حضرت آیت الله شهید محمد صدوقی:

پس از درگذشت شیخ عبدالکریم یزدی , مرحوم حاج شیخ مرتضی مطهری به قم آمد . اوایل تحصیل ایشان بود . در آن موقع , ایشان با عده ای دیگر , در درس[ مطول] شرکت می کردند . ایشان قسمت عمده[ مطول] را نزد این جانب خواند آن هم با قریحه سرشاری که داشت . همچنین ایشان پای درس فضلای قم می رفت که از آن جمله علامه طباطبایی هم بود . او همچنین به درس امام هم می رفت و امام نیز از زحمت و تلاش او قدردانی می فرمودند . زمانی که مرحوم آیت الله بروجردی قدس سره به قم تشریف آوردند , ایشان و آیت الله منتظری از شاگردان خوب مرحوم بروجردی بودند . ولی از آنجا که اوضاع زندگی در قم برایش سخت و ناگوار شد , ناچار به تهران رفت و در دانشگاه مشغول تدریس شد .



نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ابنا به نقل از ایرنا، در این همایش که به مناسبت سی امین سال شهادت استاد مطهری در مرکز همایش های صدا و سیما برگزار شده بود علاوه بر لاریجانی و عزت الله ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما ، فرزند شهید مطهری نیز حضور داشت. 
               
** لاریجانی گفت: شهید مطهری شب ها را در اتاقی به عبادت می گذراند که پنجره ای رو به خیابان داشت اما وقتی فهمید که پاسبان آن محل متوجه راز و نیازهای شبانه او شده دیگر در آنجا عبادت نکرد تا ریا نشود. 
  
** رییس مجلس همچنین گفت: مطهری در زمانی یک اتومبیل بنز داشت که بسیاری از اطرافیان به خاطر استفاده از این خودرو به او ایراد می گرفتند اما او بدون توجه به این مصلحت اندیشی ها سوار خودرو بنز خود می شد. یادم هست که در سال 57 بنا بود همه گروه های سیاسی اعم از چپ مارکسیست تا مسلمانان در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانی داشته باشند. از طبقه روحانیون نیز قرار بود مطهری در این برنامه باشد که برخی از دوستان به او توصیه کردند با اتومبیل دیگری به آنجا بیاید اما او به عمد با همان اتومبیل به آنجا رفت. 
  
** به گفته لاریجانی، مطهری حتی یک ریال هم از سهم امام استفاده نمی کرد و با حق تالیف و حق التدریس زندگی می کرد و زندگی خوبی هم داشت. 
  
** لاریجانی همچنین گفت: این استاد چه در مقام عمل و چه در مقام نظریه پردازی حد انصاف را رعایت می کرد و همان موقع می گفتند که مطهری خود بهتر از مارکسیست ها نظریات و مبانی آنان را بیان می کند. 


نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آخرین فرزند شهید مطهری که در کسوت روحانی به فعالیت های علمی در قم مشغول است، در مصاحبه با مرکز خبر حوزه های علمیه درباره پدر به گفت وگو نشست. 

 

وی که تجربه تحصیل در حوزه علمیه قم از یکسو و دانشگاه های شریف، تهران و تورنتو از سوی دیگر را در کارنامه خود دارد در این گفت وگو به سئوالاتی پیرامون نحوه حضور شهید مطهری در دانشگاه، مهم ترین مشکل ایشان با اندیشه دکتر شریعتی، روش مقابله با التقاط گری و مبارزه سیاسی شهید مطهری پاسخ داد.

 

متن مصاحبه با حجت الاسلام محمد مطهری در آستانه سالروز شهادت آیت الله شهید مطهری تقدیم خوانندگان ارجمند می گردد.

 

*نام خانوادگی شما از ابتدا «مطهری» بوده است یا بعد از فعالیت های علمی و تبلیغی مرحوم شهید مطهری این نام خانوادگی انتخاب شد؟

 

- در زمان رضاخان، فردی که برای تعیین نام خانوادگی به فریمان آمده بود وقتی چهره پاک و نورانی پدر بزرگ ما یعنی مرحوم شیخ محمد حسین مطهری را می بیند، نام خانوادگی «مطهری» را برایشان انتخاب می کند . استاد در کتاب احیای تفکر اسلامی از تقوای پدرشان یاد می کنند. ایشان دو ماه رجب و شعبان را روزه می گرفته و به اقامۀ نماز شب از جوانی و بلکه نوجوانی شدیدا مقید بوده است و حتی در شب آخر عمر در 100 سالگی هم نماز شبش را به جا آورده بود. صدای گریه بسیار بلند پدر را هنگام شنیدن خبر فوت ایشان فراموش نمی کنم.



نوع مطلب : از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
استغنای نفس آیت‏اللَّه بروجردى
یادم هست در وقتى كه قم بودیم، سالهاى اول مرجعیت مرحوم آیت‏اللَّه بروجردى اعلى‏اللَّه مقامه بود، یكى از بازاریهاى متدین و وجوهات بده و مقدس معروف تهران چشمش افتاده بود به كسى كه عازم قم بود، به او گفته بود صبر كن من هم مى‏خواهم حواله‏اى به آقا بدهم، ببر خدمت آقا. یك تكه كاغذ پاره‏اى دم دستش بوده، همان جا حواله‏اى نوشته بود، حواله بزرگى هم بود، و گفته بود این را بابت وجوه ببر به آقا بده. آن شخص حواله را آورد و به دست آقا داد. آقا آن را پرت كرد آن طرف و به او گفت دیگر از این وجوهات نگیرى. مدتها آمدند خواهش و التماس كردند. ایشان به آن بازارى گفت تو به كى دارى پول مى‏دهى؟ تو خیال مى‏كنى به من دارى پول‏  مى‏دهى؟ تو پول امام زمان را دارى مى‏دهى. تو با این كارت به امام زمان دارى بى‏احترامى مى‏كنى. در یك كاغذ پاره حواله مى‏نویسى؟! روحانیت عزیزتر از این است كه بخواهد امثال شما را تحمل كند. بعد او بارها خواهش، التماس، توبه و انابه كرد كه آقا من نفهمیدم كه این جسارت است. تا این حد [مقامات روحانى‏] استغنا نشان مى‏دهند.
 
منبع : مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏24 ص : 274


نوع مطلب : خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 5 اسفند 1392
اخلاص در عمل
این داستان الآن یادم آمد، خوب است برایتان عرض كنم. من هشت سال نزد مرحوم آقاى بروجردى (اعلى‏اللَّه مقامه) درس خوانده بودم و حقیقتا به شخص ایشان خیلى اعتقاد داشتم و واقعا او را یك مرد روحانى مى‏دانستم. البته اینكه افرادى (از جمله خود من) به دستگاه ایشان انتقاد داشتند، به جاى خود، اما من به شخص این مرد معتقد بودم، یعنى او را یك مرد روحانى واقعى و كاملا مؤمن و معتقد و خداترس مى‏دیدم. نقل مى‏كنند در همین كسالت قلبى كه منتهى به فوت ایشان شد- ظاهرا سه چهار روز هم بیشتر طول نكشید- یك روزى ایشان خیلى متأثر بود و گفت كه من خیلى ناراحتم از اینكه كارى نكرده‏ام و مى‏روم. [اطرافیان ایشان مى‏گویند] اى آقا! شما چه مى‏فرمایید؟! شما الحمدللَّه این‏همه توفیق پیدا كردید، این‏همه خدمتها كه شما كردید كى [كرده‏]؟! اى كاش ما هم مثل شما بودیم، شما كه الحمدللَّه كارهایى كه كردید خیلى درخشان است ایشان به این حرفها اعتنا نكرد و در جواب آنها این جمله را- كه حدیث است- گفت: خَلِّصِ الْعَمَلَ فَانَّ النّاقِدَ بَصیرٌ بَصیرٌ  یعنى عمل را خالص بگردان كه آن كه نقد مى‏كند و عمل را در محك مى‏گذارد، خیلى آگاه و بیناست و از زیر نظر او كوچكترین عمل مغشوشى بیرون نمى‏رود. یعنى چه مى‏گویید كه ما كار كردیم؟! از كجا معلوم كه این عملهاى ما واقعا خلوص داشته باشد؟! براى خدا بودنش را از كجا تأمین مى‏كنید؟!
 
 منبع : مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى    ج‏4  ص  533   


نوع مطلب : خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، حاج سیّد هاشم موسوی حدّاد از برجسته ترین شاگردان سید علی قاضی بود. نقل است این عارف بیشتر ساعات شب را به تهجّد شبانه و عبادت های طولانی می گذراند. معمولاً نمازها و نافله هایش با سوره ها و سجده های طولانی همراه بود. قرآن را با صوت غمگین می خواند و در وقت خواندن آن به تفکّر می پرداخت؛ به طوری که هر کس می شنید، جذب آن می شد. وی همچنین ارادت خاصّی به اهل بیت پیامبر اسلام داشت.

در ادامه شرح دو ملاقات شهید مطهری با سیدهاشم حداد را به نقل از آیت الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی که در کتاب "روح مجرد، ص 162-159" آمده است می خوانید. این ملاقات در سال 1345 صورت گرفته است.

مرحوم مطهری با حقیر سوابق دوستی و آشنایی دیرین داشت و ذکر مبارک حضرت آقا [سیدهاشم حداد] با وی کم و بیش –نه کاملاً– به میان آمده بود و اینک که آقا از کربلا به تهران آمده اند، ایجاب می نمود که این دوست دیرینه نیز از محضرشان متمتّع گردد. روی این اصل، بنده جناب مطهری را خبر کردم و ایشان در منزل بنده، احمدیّه دولاب تشریف آوردند و در مجلس عمومی، ملاقات انجام شد و سؤالاتی نیز از ناحیة مرحوم مطهری شد که ایشان پاسخ دادند. مرحوم مطهری شیفتة ایشان شد و کأنّه گمشدة خود را اینجا یافت و سپس مرتبة دیگر آمد و باز ساعتی در این اتاق عمومی بیرونی با هم، سخن و گفتگو داشتند.



نوع مطلب : مقالات، از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
حجت الاسلام ناطق نوری یکی از روحانیون مبارزی است که هم در دوران مبارزه و هم بعد از انقلاب نقش موثری در ترویج گفتمان امام خمینی (ره) داشت.
به گزارش پایگاه اینترنتی شهید مطهری، حجت الاسلام ناطق نوری در کتاب خاطرات خود که بخش زیادی از آن، نقل خاطرات دوران مبارزه با ستم شاهی است، ناگفته های زیادی از شخصیت ها و نحوه مبارزه انقلابیون دارد. او در بخش های مختلف این کتاب به نقش شهید مطهری در دوران مبارزه اشاره کرده است که در ادامه بخشی از این خاطرات را می خوانید.


تحصن علما در مسجد دانشگاه تهران
زمانی که کمیتة استقبال از حضرت امام شکل گرفت، تمام برنامه ریزی ها، زیر نظر این کمیته بود و شهید مطهری و شهید بهشتی گردانندة اصلی کمیته بودند. تعداد زیادی از بازاریان متدین و انقلابی هم جزء کمیتة استقبال بودند. هم چنین نهضت آزادی نیز در کمیته، نقش و حضور فعالی داشت. تحصن علما در مسجد دانشگاه تهران به خاطر تأخیر ورود امام، یکی از برنامه های کمیتة استقبال بود. در این تحصن کارها تقسیم شده بود و آقای معادیخواه و هادی خامنه ای در کمیتة تبلیغات بودند. وقتی علما وارد مسجد دانشگاه شدند، آقای مطهری اولین سخنران و آقای منتظری سخنران دوم بودند.1


نوع مطلب : مقالات، از نگاه دیگران، خاطرات شهید مطهری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic